قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3656

تاريخ الفي ( فارسى )

به قتل رسيد ، كوشلوك پيش توقتاى گريخته قدم نامبارك پيش پادشاه مرگيت گذاشت . و چون توقتاى نيز در معركهء جنگ - چنانچه تفصيل آن سابقا قلمى گشت - كشته شد ، در سال اژدها در ماه رجب سنهء اربع و ستمائه [ - 604 ] پيش گور خان رفت و گور خان مقدم او را عزيز داشته او را به منزل پسر خود برد و دختر خود را به وى داد . و مدتى كوشلوك ملازم گور خان بود ، تا آنكه كار سلطان محمّد خوارزمشاه بالا گرفت و مملكت سلاطين غور را به تصرّف خود درآورد و بعضى از ولايت تركستان را نيز گرفت و شوكت و عظمت او زياده از آن شد كه تصوّر توان كرد . بنابراين ، سلطان محمّد خوارزمشاه از تحمّل قبول خراج كفّار كه هرساله به گور خان مىداد ابا و امتناع ورزيد و از اطراف و جوانب سپاه جمع آورده به قصد تسخير ماوراء النهر عنان عزيمت به صوب بخارا منعطف داشت . و به ملوك اطراف و جوانب پيغام‌هاى دلپذير فرستاد و ايشان را به وعده‌هاى نيكو اميدوار گردانيد ، خصوصا سلطان عثمان را كه پادشاه سمرقند بود و از نسل افراسياب ، بسيار نوازش نمود . و چون سلطان عثمان از تحكّمات گور خان و تكليفات مالايطاق او به تنگ آمده بود ، دعوت سلطان محمّد خوارزمشاه را اجابت كرد و با وى متّفق گرديد ، مع هذا پنهانى جميع دانايان به‌اتّفاق ملازمان سلطان محمّد خوارزمشاه پيش كوشلوك فرستاد و پيغام داد كه « او را نيز از گور خان بازگردانيدند . » و چون كوشلوك احوال گور خان را به‌واسطهء آنكه اكثر امراى بزرگ او به چنگيز خان متوسّل شده بودند بسيار متزلزل مىيافت ، اتّفاق با اين جماعت را صلاح خود دانسته و جمعى كثير در اين باب از امراى گور خان را با خود متّفق ساخت . و چون عهود و مواثيق ميانهء ايشان استحكام يافت ، كوشلوك به عرض گور خان رسانيد كه « مدتى است كه از الوس و قوم خود جدا مانده‌ام و چنگيز خان به ولايت ختا مشغول است و بسيارى از اقوام و لشكر من در حدود ايميل « 1 » و قيالق « 2 » و بيش باليغ « 3 » سرگردان و پريشان‌اند ، اگر اجازت باشد ، بروم و ايشان را جمع كرده به ولايت درآورده و آن را در حوزهء تصرّف خود درآورم . » گور خان اجازت داد . و چون كوشلوك به حدود ولايت خود رفت خلقى فراوان از سپاه پدرش بر وى جمع شدند و او به قوّت آن لشكر شروع در تاختن آن حدود كرد و در اندك روز لشكريان خود را قوى گردانيد و استعداد تمام به‌هم رسانيد و روى بر ولايت گور خان نهاد و نواحى مملكت او را فروگرفت . گور خان به‌واسطهء ضعف پيرى از مدافعت او عاجز

--> ( 1 ) . متن : ايمل . ( 2 ) . متن : قبالق . ( 3 ) . بيش باليغ : مركب است از بيش يا بش ( تركى ) به معنى پنج + باليغ ( تركى مغولى ) به معنى شهر يا قلعه : نام شهرى است در ختاى غربى .